سوئد سرده خوب!
یکی از بچه ها داره میره سوئد. دیشب همه جمع شدیم برای خداحافظی.
من براش کارت پستال نوشتم و چندتا عکس از اون موقعا که دور هم بودیم، کنارش گذاشتم تو پاکت؛ با یه دستبند چرم و چوب ساده.
بچه ها تعجب کرده بودن میگفتن میادی چه مهربونی!!!!!
توقع نداشتن از این کارا بلد باشم؛ نه که قیافه م یه نمه با جذبه س:))))
ولی خداییش دلم نازکه....تو قلبم یه کهکشان مهربونی جمع شده فقط نمی تونم نشونش بدم!!
بین بچه ها من بیشتر از هر چیزی به بی خیالی و غرور معروفم. ولی این فقط عکس رو جلدمه.
خلاصه که اینم رفت..... مطمئنم خوشبخت تر و موفق تر از وقتی که تو ایران بود،میشه. اینجا زندگی هر روز داره سخت تر میشه....هرچند به این راحتیا نمیشه ازش دل کند!
ـــــــــــــــــــــــــ
بازی دیشب قشنگ بود. فقط حیف که دیرک دروازه پیچید تو دست و پاشون:)))
ـــــــــــــــــــــــــ
امتحانا شروع شده. خدایا امیدم به توئه.
درسته یه نمه بینمون شکرآبه ولی بیا اون مسئله رو قاطی بقیه چیزا نکنیم.


