انصاف نیستا !

داشتم چارلی و کارخانه شکلات سازی رو نگاه می کردم که یهو خیلی شدید هوس شکلات کردم. همزمان هم شکلات با مزه قهوه و هم شکلات یه کم تلخ (65 یا 70 درصد) دلم خواست!!

حالا ماماینا هم خواب...کجا رو بگردم؟ ... هیچی دیگه.... دم دست چیزی نبود منم بیخیال شدم:(

ـــــــــــــــــــــــ

من که فردا کلاس دارم، این موقع شب نباید خواب باشم؟؟ساعت نزدیک چاهاره!!! 

حالا هی همه جمع کنن بیان تهران

خداوکیلی اینجا دیگه جای زندگیه؟؟؟؟؟

این چه وضعیه آخه؟؟ این چه هواییه؟ قلپ قلپ کثافتو می کشیم تو ریه هامون بعد دلمون خوشه داریم زندگی می کنیم.

مثلا آبان ماهه. باید شرشر بارون بباره و هوا تمیز و نمناک و سرد باشه و همه کاپشن و بارونی تنشون کنن..... نه که با تی شرت و مانتو تابستونی و ماسک فیلتردار برن بیرون و باسردرد و سوزش و خارش چشم و تنگی نفس برگردن خونه!

راهنمایی کنید:))

من بر سر دوراهی

حالا اینوری برَمممممممممممممممم؟؟؟؟

یا اونوری برَمممممممممممممممممممممم؟؟؟

:))

برهم زننده های آرامش

یه خـــــوااااااااهــــــــــــش خـــــیـــــلـــــــــی شــــــدیـــــــد دارم از همگی تون:

لطفا از دستفروشای مترو خرید نکنید و به گداهای توی مترو کمک نکنید.

به جز انداختن یه مشت جنس آشغال و بنجل به مردم و داد و هوار کردن و ریختن اعصاب مسافرا به هم و گند زدن به روان همه و تنگ کردن جای مسافرا و ضایع کردن حق مردم هیچ کمک دیگه ای بهمون نمی کنن.

خرید نکنید ازشون، شاید تعدادشون کمتر بشه و به مرور زمان پاشون از مترو جمع بشه.

جای اشتباه

نسل خوبی بودیم...

در مقایسه با نوجوونای ترسناک و بی رحمی که هر روز دارم می بینم. اینا چرا اینجورین؟؟!!!دوست داشتنشون سخته واقعا.

یه تعداد کمی شون هستن که واقعا تو دل آدم جا باز می کنن، معصومیت بیشتری رو میشه تو نگاه و رفتارشون دید....

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمی دونم چرا همش حس می کنم من واسه این دوره نیستم. واسه این سال ها...واسه این قرن نیستم. اینهمه پیشرفت و سرعت سرسام آور تغییر آدما خیلی آزارم میده.

یکم کاغذی باشیم:)

وای...وای...وای... این کتاب "بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم" چقدر باحاله. نوشته سداریس. طنز جالبی داره. من خیلی دوسش داشتم:)

ـــــــــــــــــــــــــ

واسه کسایی که دنبال یه کتاب کاربردی روان شناسی می گردن که اصلا هم از این چرت و پرتای قورت دادن قورباغه و گوسفند نباشین و ..... توش نباشه، به شدت "هنر شفاف اندیشیدن" رو توصیه می کنم.

یه کتاب واقع گرایانه و خیلی کاربردی که به خاطر فصل های کوتاهش، خووندنش خیلی راحته. هر فصل میانگینش یک و نیم تا دو صفحه ست که بیشتر در مورد تکنیک های زندگی راحت و فریب نخوردن تو جامعه مدرن و امروزیه. نوشته ی رولف دوبلی.

ـــــــــــــــــــــــ

هر دوتای این کتابا، از نشر چشمه هستن که جزو نشرهای تاپ و البته گرون قیمت ایرانه. جالبه که یه مدته کیفیت کاغذهاشون پایین اومده ولی قیمت ها اصلا پایین نیومده:))

ولی خوبیش اینه که وزن کتابهاشون خیلی سبک تر شده. حالا دلیل استفاده از این کاغذ ها رو (به جز اینکه برای خودشون صرفه اقتصادی داره) نمی دونم.

عزیز دلم خیام

حالا هوا یهو بادی شده...روده ی من این وسط چیکاره س آخه؟؟!!!

ـــــــــــــــــــــــ

نزدیکیای خونه مون یه بستنی فروشی تازه باز شده که تنوع بستنیاش زیاد نیست ولی کیفیت و مزه شون بی نظیره!! بعد جالبه ارزونم هست! من که عاشق دارک و انبه ش شدم... به به :)

ـــــــــــــــــــــــــ

ای دل تو به اسرار معما نرسی

در نکته زیرکان دانا نرسی

اینجا به می لعل بهشتی می ساز

کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

ــــــــــــــــــــــــ

من بی می ناب زیستن نتوانم

بی باده کشید بار تن نتوانم

من بنده آن دمم که ساقی گوید

یک جام دگر بگیر و من نتوانم

آره می گفتم...

من کلا مدلم اینطوریه. عاشق سفر و کندن و رفتنم، ولی هرازگاهی آنچنان دلم واسه خونه تنگ میشه که گریه م میگیره....

در مورد وبلاگم هم همینطوریم. دیر به دیر سر می زنم ولی خونه مجازی منه. مخصوصا که اهل شبکه های اجتماعی جورواجور هم نیستم. پس فقط همینجا رو دارم واسه درددل و پست گذاشتن.

دوسِت دارم سبزک:)

ــــــــــــــــــــــــــــ

واییییییییییییییییی.... هفته پیش یه خواستگار اومده بود لـــــــــــــــو لــــــــــــــو !!!!

جاتون خالی

البته بنده خدا نه که قیافه ش لولو باشه ها، سیستمش لولو بود.... مامانش هم خیلی خشن بود. قشنگ ننه فولاد زره:))) بعد بیشعور نه دسته گلی....نه شیرینیی....نه تیپ مناسبی....هیچی!!اولین بار بود همچین چیزی می دیدم! نه به اونی که سبد گل آورده بود بلندی سبده تا کمر من بود، نه به این قراضه! البته ایشون وضع مالیشون بد نبود ولی فکر کنم خسیس تشریف داشتن

منم قاطی بودما.....خیلی بهم برخورد. حس کردم بهم توهین شده. واقعا ناراحت شدم. یعنی یه جوری اومده بود انگار از سرکار یه راست پاشده اومده خواستگاری. تا این حد خوش تیپ و با آمادگی:))))

ولی از حق نگذرم، پسر بدی نبود.... اگه قدش بلندتر بود، احتمالا انقدر زود رد نمی کردم از اولش هم قد فاکتور مهمی بود برام.

جدای از شوخی،به نظرم آقا پسرا اگه چهره یا وضع مالی یا هیکل یا... هرچیز دیگه ای از فاکتورهای ظاهری رو ندارن یا خیلی معمولی هستن تو اون زمینه، اگه تو مراسم خواستگاری سنجیده و با فکر حرف بزنن و آقا منشانه رفتار کنن و سعی کنن تا جایی که میشه در مورد شرایطشون صادقانه حرف بزنن و در مورد دختر مورد علاقه شون ملاک های تخمی و آنچنانی بیان نکنن، حتما حتما خیلی تو دل اون دختر جا باز می کنن. حالا جواب چه منفی چه مثبت...

این قضیه برعکس هم صدق می کنه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

بابا خواستگاریه...جنگ که نیست! چرا ملت اینجوری شدن؟؟!! انگار طلب دارن از آدم! مامانش فقط کتکم نزد :)) 

ـــــــــــــــــــــــــــ

الان دخترا و پسرا همه از ازدواج فرارین. به نظر میاد عشق بیشتر و همه گیرتر شده، ولی بیشتر وقتا بی سرانجامه. چرا واقعا؟!! مسلما صددرصدِ تقصیر به گردن گرونی و بی پولی نیست!