من کلا مدلم اینطوریه. عاشق سفر و کندن و رفتنم، ولی هرازگاهی آنچنان دلم واسه خونه تنگ میشه که گریه م میگیره....
در مورد وبلاگم هم همینطوریم. دیر به دیر سر می زنم ولی خونه مجازی منه. مخصوصا که اهل شبکه های اجتماعی جورواجور هم نیستم. پس فقط همینجا رو دارم واسه درددل و پست گذاشتن.
دوسِت دارم سبزک:)
ــــــــــــــــــــــــــــ
واییییییییییییییییی.... هفته پیش یه خواستگار اومده بود لـــــــــــــــو لــــــــــــــو !!!!
جاتون خالی
البته بنده خدا نه که قیافه ش لولو باشه ها، سیستمش لولو بود.... مامانش هم خیلی خشن بود. قشنگ ننه فولاد زره:))) بعد بیشعور نه دسته گلی....نه شیرینیی....نه تیپ مناسبی....هیچی!!اولین بار بود همچین چیزی می دیدم! نه به اونی که سبد گل آورده بود بلندی سبده تا کمر من بود، نه به این قراضه! البته ایشون وضع مالیشون بد نبود ولی فکر کنم خسیس تشریف داشتن
منم قاطی بودما.....خیلی بهم برخورد. حس کردم بهم توهین شده. واقعا ناراحت شدم. یعنی یه جوری اومده بود انگار از سرکار یه راست پاشده اومده خواستگاری. تا این حد خوش تیپ و با آمادگی:))))
ولی از حق نگذرم، پسر بدی نبود.... اگه قدش بلندتر بود، احتمالا انقدر زود رد نمی کردم
از اولش هم قد فاکتور مهمی بود برام.
جدای از شوخی،به نظرم آقا پسرا اگه چهره یا وضع مالی یا هیکل یا... هرچیز دیگه ای از فاکتورهای ظاهری رو ندارن یا خیلی معمولی هستن تو اون زمینه، اگه تو مراسم خواستگاری سنجیده و با فکر حرف بزنن و آقا منشانه رفتار کنن و سعی کنن تا جایی که میشه در مورد شرایطشون صادقانه حرف بزنن و در مورد دختر مورد علاقه شون ملاک های تخمی و آنچنانی بیان نکنن، حتما حتما خیلی تو دل اون دختر جا باز می کنن. حالا جواب چه منفی چه مثبت...
این قضیه برعکس هم صدق می کنه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بابا خواستگاریه...جنگ که نیست! چرا ملت اینجوری شدن؟؟!! انگار طلب دارن از آدم! مامانش فقط کتکم نزد :))
ـــــــــــــــــــــــــــ
الان دخترا و پسرا همه از ازدواج فرارین. به نظر میاد عشق بیشتر و همه گیرتر شده، ولی بیشتر وقتا بی سرانجامه. چرا واقعا؟!! مسلما صددرصدِ تقصیر به گردن گرونی و بی پولی نیست!