سرزمین سیب زمینی ها....

انقد تلخ شدم این روزا که حد نداره...

درد ایران خواب و آرامشو ازم گرفته....تو شادترین لحظه های زندگیم هم دارم غصه پسرفت و فقر و بدبختی ایرانو میخورم :(

چه جوری یه سری بیخیال همه چی فقط به خودشون فکر میکنن؟!!

کاش منم بلد بودم اینهمه بی رگ باشم. دستکم حس خوشبختی کاذب داشتم :/

برین به دین :)

باید رید تو مملکت....

اونی هم که مسوول این بدبختی و فلاکته، اولش مسوولای بیشرف مفتخورمون هستن و بعدشم خودمون که خفه خون گرفتیم و دنبال نون سگ دو میزنیم و تهش هم هیچی به چی....تازه تو سری هم میخوریم.

حقمونه این تو سری خوردن

که اگه نبود تا حالا حالیمون شده بود چی به روزمون آوردن و بعدشم همت میکردیم و این دیوثا رو با یه تیپا پرت میکردیم بیرون!

رسم دنیاس....

4نفر مونده بودن که تو بلاگفا فعال بودن؛ اونام ازدواج کردن :/