خسته ام...خسته ایم

جوری دل و دماغمونو تو جوونی ازمون گرفتن که حتی چیزایی مثل مسافرت و ویترای و خط و خیلی از دلخوشیای گذشته هم، هیجان زده م نمیکنه....

هرچند که دلخوشیام خیلی ساده و کوچیکن :)

آشفته چرا کنی؟

به باد از چه دهی؟

عمر سیه بلند پُر پیچ مرا.....

20 واحدی سنگین

یکی از اتفاقای خیلی خوبی که ماه پیش افتاد، این بود که تونستم هر 20 واحدو با نمره هایی فراتر از انتظار!! پاس کنم.

انقدر اوضاع روانم بد بود و شرایط خونه قاراشمیش، که به نظرم شاهکار کردم حتی!

:))))

این روزهای پردرد....

باید ریشه یابی بشه که چرا هرجا حکومت اسلامی داره جولون میده، تو اون کشور فرصت قلدری و زورگویی واسه اراذل و اوباش ریز و درشت مهیاست و آدمای خوش قلب و مهربون که وژدانشون هنوز بیداره، باهاشون مثل مجرم یا تو بهترین حالت مثل یه موجود به درد نخور رفتار میشه!!!

شاید واسه اینه که کتاب دینی اسلام، این امکانو داره که ازش برداشتها و تفسیرهای مختلفی بشه. واسه همین هم معمولا اتفاق نظر ندارن علما !

ـــــــــــــــــــــــــ

چه کنم منی که نه پای رفتن دارم و نه دل موندن؟

به جز خانواده م، چیزی نمونده که بتونه منو اینجا نگهداره.

و همونا کافین واسه نرفتن من......

کاش عرضه داشتم و باعث و بانیای این وضعیتو پرت میکردم بیرون....