اینم از آزمونای پایان ترم :)) نتیجه شون بهتر از چیزی بود که فکر میکردم. کارم درسته دیگه :)
ــــــــــــــــــــــــــــ
آخــــــــیـــــــــشششششششششش :))
اینم از آزمونای پایان ترم :)) نتیجه شون بهتر از چیزی بود که فکر میکردم. کارم درسته دیگه :)
ــــــــــــــــــــــــــــ
آخــــــــیـــــــــشششششششششش :))
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای، هزاری!
تو چراغ خود برافروز .....
هنوز گردن دردم کامل خوب نشده ها !!!!!!
فقط بهتر شده.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
درس و درس و درس و درس و یه کم هم موزیک و فیلم (برای نپوکیدن از خوشی زیاد درس خووندن) و بقیه ش هم خواب.
این است برنامه مهیج این روزهای من :)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
بـــــــــلــــــه.... شما هم خوش باشین :)
از صبح که پاشدم (منظورم لنگ ظهره)، دارم از گردن درد می میرم!
یه وری شدم :))
ــــــــــــــــــــــــــــــ
گردن درد+درد پریود+سرماخوردگی = به فنا رفتن
ـــــــــــــــــــــــــــــ
بــــــلــــــــــــــه ....... ماه مزخرف آزمونهای پایان ترم هم رسید......
منم و یه خروار درس نخوونده!
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
خوب دیگه به اندازه کافی حرفای شاد و امیدوار کننده زدم.
بقیه ش باشه واسه بعد :))
یکی از آشناهامون که به طور اتفاقی خیلی هم بیشعور و تعطیل تشریف دارن، اومده بود خونه مون. بعد برگشته میگه فلانی چند سال پیش باردار شد، چون سه تا بچه داشت و وضع مالیش هم زیاد جالب نبود، می خواست بچه رو بندازه و شوهرش هم موافق بود. منم گفتم نکن این کارو، ماه صفره، ماه صفر خیلی ماه سنگینیه و ....
خلاصه اون خانومه به حرف این آشنای ما گوش نکرده و رفته آمپول نمی دونم چی چی زده که بچه رو از بین ببره. بعدش هم فکر کرده همه چی تمومه ولی دو ماه بعد می فهمه بچه هنوز زنده ست!!! حالا بعد از اون همه خونریزی چه جوری همچین چیزی شده، نمی دونن. خلاصه خانومه سونوگرافی سه بعدی و آزمایش خون از ناف(؟) و کلی آزمایش های مختلف دیگه رو با هزینه های سنگین انجام میده و همه آزمایشها نشون میدن که بچه سالمه. البته غربالگری رو گویا انجام نداده بوده.
بعد از تولد بچه معلوم میشه بچه مشکل مغزی داره و کلا بیماری شدیدی داره و دکترش هم میگه تا چاهار یا پنج سالگی بیشتر زنده نمی مونه. (حتی برای تغذیه ش یه قرص رو تو آب حل می کنن بهش میدن.) حالا این آشنای بیشعور ما هم یقه اون بیچاره رو گرفته بوده که خدا دید تو لیاقت نداری می خوای بچه روبندازی!!! این کارو باهات کرد که بگه: ببین من که بهت بچه سالم داده بودم، خودت نخواستی و انداختیش.....بهت که گفتم ماه صفر سنگینه این کارو نکن.....
زنیکه داشت واسه ما کلید اسرار تعریف می کرد! من که نفهمیدم خدای اونا خداس، جلاده، مردم آزار و سادیسمیه؟ چیه؟؟
یعنی کسی که سه تا بچه داره و وضع مالی خوبی هم نداره و ناخواسته باردار میشه، حق نداره تو ماه اول یا دوم بارداری بچه رو بندازه؟ بعد اون خدا، از این خانومه انتقام گرفته یا از اون بچه ی بیگناهی که یا چند سال بیشتر زنده نیست(حالا چهار سالشه و تا همین حالا هم نه توان راه رفتن داره و نه خوردن و نه هیچ کار دیگه ای)؛ یا اگه زنده بمونه زندگیش حتی در حد یه گیاه هم نیست؟؟
این از اون خداهاس که اگه بهش جوابایی مثل "چی"، "چرا"، "چرا من"، "نه"، "نمی خوام"، "با من اینکارو نکن" یا همچین چیزایی بدی، می زنه دهن مهن خودتو و هفت پیش و پَسِتو سرویس می کنه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی
احوال فلک جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون
کِی خاطر اهل فضل سنجیده بُدی؟