هوشنگم زن دار شد !
هفته پیش جشن عقد هوشنگ بود:)
تو خونه گرفتیم. نزدیک دویست تا مهمون داشتیم. خیلی خوش گذشت....انقده رقصیدم که پاهام داشت می پوکید. آخر جشن هم پسرا اومدن مختلطش کردیم حسابی ترکوندیم
.
آدم تو این جشنا فامیلایی رو میبینه که شاید ده ساله ندیده! بچه ها بزرگ شدن....بزرگا بزرگ تر....بزرگ ترا خیلی بزرگ ترررر :))))
صدقه سر جشن هوشنگ چند تا از دخترا خواستگار پیدا کردن:))))
من و آبجیم واقعا خوشگل شده بودیم. ساده و شیک. این که میگم تعریف بقیه س ها!!! الکی از خودم نمیگم:))))
داداش هوشنگم ماشالا خیلی شیک و آقا شده بود. دلمون رفت براش....
تا دو روز بعدش داشتیم خونه رو جمع میکردیم. کلی هم کیک و شیرینی و میوه و آبمیوه و... موند. دو سه روزی طول کشید تا خستگی کامل از تنم بره بیرون. ولی ارزششو داشت واقعا :) خیلی خوب بود خداروشکر...
+ نوشته شده در سه شنبه ۷ مهر ۱۳۹۴ ساعت 15:1 توسط miady