پاشنه م داره منو می کشه

امروز بازار بودم. یه سری لوازم آرایش نیاز داشتیم که خریدم....بعضیاش نصف قیمت فروشگاه های بیرون افتاد. با قیمتهایی که تو فروشگاههای آنلاین زده، مقایسه که می کردم، موس و ریمل و خط چشم و... هر کدوم 20 یا بیست و خرده ای تومن ارزون تر افتاد. تازه فروشگاه های بیرون مخصوصا گالری های شیک و پیک، خیلی گرونتر هم میدن.

جالبه ها ! زمانی که خرید آدم یه قلم و دو قلم نباشه و خیلی زیاد باشه، واقعا به صرفه میفته....مثل امروز ما.

ـــــــــــــــــــــــ

خیلی خیلی خیلی خسته ام....بیشتر روحی البته.

رفتارش دلسردم کرد

انقدر بدن درد دارم و از نظر جسمی و روحی خسته ام که خودم هم باورش نمی کنم!

چند روز درگیر پرستاری و کمک به مامانجونم بودم. بیماری سختی داره و روند درمانش هم واقعا سنگین و زمان بره. وقتی می بینم خیلی از بچه ها و نوه هاش که زرت و زرت خونه ی اینا ولو بودن، حالا که به کمکشون نیازه، هیچ خبری ازشون نیست به جز یه سری کارهای فرمالیته؛ حس می کنم شاید من و خانواده م هم زیادی داریم از خودمون مایه می ذاریم....یعنی من با این وضع پام که یک ماه و نیم پیش جراحی شده، می تونم سه روز تمام کار کنم و مراقب بیمار باشم ولی اونا صحیح و سالم و بیکار، نمی تونن؟؟؟!!!!!

خوب، من فقط یکی از اون چهارده تا نوه هستم ها !!

ــــــــــــــــــــــ

چقدر کمبود خواب دارم.

ــــــــــــــــــــــ

چقدر دارم غر می زنم :)))))