نگاهی به پشت سر

امسال سال بدی نبود. خوب بود حتی.....

اما هرچی که گذشت، اوضاع رو به وخامت گذاشت.... نه فقط واسه من ها، واسه کل خانواده م. از اوایل پاییز یهو مشکلای عجیب و غریب سر و کله شون پیدا شد. البته پیش از اون هم مشکل داشتیم، اما نه از این مدل وحشتناکش!!!

این زمستون هم که واسه کل کشورم سال بد و دردناکی بود. پر از صداهای خفه شده و دادهایی که بیدادگر خفه شون کرد......

یه دوستی دارم که میگه واسه خوب بودن سال نو، باید سالی که توش هستیم هم خوب به پایان برسه.... دست کم اینجوری حس و حال آغاز سال نو شاد و پر از امیده.

اما چه کنیم که چرخ فلک گیر داده به ایران و داره دهن کل مردمشو یه جا سرویس می کنه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا تو این هیر و ویر یکی از بزرگترین غصه هام شده سینگل بودنم! هم دلخوشم به این تنهایی و حس رهایی از توی رابطه بودن، هم با شنیدن آهنگای عاشقونه یا دیدن زوجای عاشق میگم یعنی منم قراره این حسو تجربه کنم؟ یا هیچوقت برام پیش نمیاد؟؟ اگه پیش بیاد خوبه یا اگه پیش نیاد خوبه؟ نکنه عشق بیاد تو زندگیم اما جوری بیاد که بگم کاش برگردم به روزای قدیم؟؟ نکنه بیاد و این بیخیالی و رهایی خوب و خاص سینگل بودن رو از دست بدم؟ نکنه رابطه م بشه مثل بیشتر رابطه های امروزی، جنسی و پر از بده بستون و چشم و همچشمی و نگرانی همیشگی از خیانت طرف مقابل؟؟

خلاصه که این مخ پاره سنگ ورداشته ی من همش درگیره.....نتیجه ش هم این که تهش میگم همین وضعی که دارم خوبه و بیخیال عشق و عاشقی. بعد راه ورود هر آدم جدیدی رو به زندگیم سد می کنم و سرمو با خانواده م، خواب و  دلخوشیای کوچیکم گرم می کنم...... و تو این سن و سال که بعضیا حتی بچه هم دارن (و این بعضیا چه عجله ای دارن برای ادامه نسل!!)، من ول ول واسه خودم می چرخم :)))))

سیم آخره؟

زمانی که ببینی مردمت دارن با گرسنگی و نداری و پایمال شدن حقوق اولیه شون دست و پا می زنن و پر شدن از ناامیدی و خشم و دلشکستگی و بی اعتمادی،

اون وقته که شاید بهتر باشه به جای خرید واسه سال نو و چیتان پیتان کردن، یه کم جدی تر به موضوع نگاه کنی.

مثلا واسه همراهی و همدردی با مردم هم که شده، تا جایی ممکن کمتر خرید و بریز بپاش کنی و فقط چیزهای واقعا واقعا مورد نیازتو بخری. انصاف نیست یه سری با 6 ماه حقوق عقب افتاده تو حسرت یه کیلو مرغ یا گوشت واسه شکم بچه هاشون باشن و یه سری 5 مدل میوه و چند مدل شیرینی و شکلات و ... بخرن که تو عید بساط سورچرونی فامیلو جور کنن.

این مردم درد دارن ها.... همدرد می خوان. مرهم می خوان. همراه می خوان. یه کم کمتر بی درد و عار باشیم و بیشتر چشممون رو روی این واقعیت بزرگ و دردناک باز کنیم که "از ماست که بر ماست". که شاید این وضعیت بازخورد چند دستگی و سکوتمونه.

این روزا آدمای زیادی داغدارن به خاطر بی کفایتی یه عده گردن کلفت، خیلی ها هم چشم انتظارن و نگران. اینا رو جمع بزنیم با اون ناامیدا و دلشکسته ها و ندارهایی که چند خط بالاتر نوشتم. ببینیم بازم می تونیم ادای خوشحالای بیخیالی رو دربیاریم که از رسیدن سال نو ذوق زده ن، و ابر سیاه غم و بدبختی و خفقانی که روی سر مردم وایساده رو نمی بینن؟؟؟ مثلا که سال نو مبارک و با آرزوی سالی پر از مثلا امید و تندرستی حتی؟؟؟

شاید وقتشه پشت هم بایستیم و ملت هزار تیکه نباشیم.

شاید وقتشه قد دغدغه هامون رو بکشیم بالاتر از قد کوچیک خودمون و از بالا یه نگاه به منظره تاریک و دلگیر دور و برمون بندازیم.

شاید وقتشه بفهمیم دیگه فوروارد کردن خبر و عکس و ویدیو بسه و باید در حد توان مون یه کاری بکنیم. شاید که بشه اون چیزای خوبی که باید بشه.

کارایی مثل همین بیخیال درد مردم نبودن، مثل جمع نکردن پول یه عمر زحمتمون تو این بانکای از صد تا دزد بدتر و خیلی کارای دیگه که عقل ناقص من نمی رسه بهشون...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وقتشه، نه؟؟

خیلی وقته خشک شده

ریشه‌ی اعتقاد از آن جا خشک می‌شود که بخواهند تحمیلش کنند.

برتولت برشت (هنرمند و اندیشمند آلمانی)

برداشت از وبلاگ نجوای جنگل

زندگی دانشجویی!

دورنماش جالبه اما تو دلش که باشی می بینی هر روزش داره دهنتو به بوق میده :)))))